<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پدیسار</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/</link>
<description>آغازی دوباره</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 13 Jul 2008 10:45:49 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آغاز به مردن</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی&lt;BR&gt;اگر سفر نكنی،&lt;BR&gt;اگر كتابی نخوانی،&lt;BR&gt;اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،&lt;BR&gt;اگر از خودت قدردانی نكنی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی&lt;BR&gt;زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،&lt;BR&gt;وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی&lt;BR&gt;اگر برده‏ی عادات خود شوی،&lt;BR&gt;اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …&lt;BR&gt;اگر روزمرّگی را تغيير ندهی&lt;BR&gt;اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،&lt;BR&gt;يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی&lt;BR&gt;اگر از شور و حرارت،&lt;BR&gt;از احساسات سركش،&lt;BR&gt;و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،&lt;BR&gt;و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،&lt;BR&gt;دوری كنی . .. .، &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی&lt;BR&gt;اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،&lt;BR&gt;اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،&lt;BR&gt;اگر ورای روياها نروی،&lt;BR&gt;اگر به خودت اجازه ندهی&lt;BR&gt;كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات&lt;BR&gt;ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .&lt;BR&gt;-&lt;BR&gt;امروز زندگی را آغاز كن!&lt;BR&gt;امروز مخاطره كن!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز كاری كن!&lt;BR&gt;نگذار كه به آرامی بميری!&lt;BR&gt;شادی را فراموش نكن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                          شعری از :  پابلو نرودا ( ترجمه احمد شاملو)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 10:45:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تشكر از مادر</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>وقتى پا به اين دنيا گذاشتى؛ مادر تو را در آغوشش گرفت و به تو خوشامد گفت؛ تو با گريه از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;*&lt;FONT color=#3300ff&gt; وقتى يكساله شدى، او به تو شير مى داد و تو را حمام مى برد؛ تو با گريه كردن در تمام طول شب از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* وقتى دو ساله بودى، او به تو آموزش راه رفتن داد، تو با فرار كردن از دستش، وقتى صدايت مى كرد، از او تشكر مى كردى.&lt;BR&gt;*&lt;FONT color=#009933&gt; وقتى سه ساله بودى، او با عشق برايت غذا مى پخت؛ تو با انداختن بشقابت روى زمين و كثيف كردن روميزى از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#cc3300&gt;وقتى چهار ساله بودى، او براى تو مدادرنگى هديه خريد و تو با نقاشى روى در و ديوار از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* وقتى پنج ساله شدى، او در ميهمانى ها و جشن ها برايت لباس هاى زيبا مى خريد و تو با پريدن در گودال پر از گل و لاى از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;* &lt;FONT color=#6666ff&gt;وقتى شش ساله شدى، او تو را تا مدرسه همراهى مى كرد و تو با فرياد «من مدرسه نمى روم» از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;*&lt;FONT color=#ff0066&gt; وقتى هفت ساله شدى، او برايت يك توپ فوتبال جايزه خريد و تو با پرت كردن آن به سوى شيشه همسايه، از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* وقتى هشت ساله شدى، او به تو در تهيه بستنى كمك كرد و تو با كثيف كردن همه ظرف هاى آشپزخانه از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;* &lt;FONT color=#0066ff&gt;وقتى ۹ ساله شدى، او تو را در كلاس نقاشى و موسيقى ثبت نام كرد و تو با تمرين نكردن، از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#cc3300&gt;وقتى ۱۰ ساله بودى، او دائماً تو را از مدرسه به سالن ورزشى و از آنجا به ميهمانى تولد دوستت مى برد و تو با بيرون پريدن از ماشين و خداحافظى نكردن از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#660099&gt;وقتى ۱۱ ساله شدى، او تو و دوستانت را به سينما مى برد و تو از او مى خواستى تا در رديف ديگرى بنشيند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#6666ff&gt;وقتى ۱۲ ساله بودى، او از تو مى خواست تا ديروقت فوتبال نگاه نكنى و تو منتظر بودى او بخوابد تا راحت تلويزيون نگاه كنى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#ffcc00&gt;وقتى ۱۳ ساله بودى، او از تو مى خواست تا موهايت را مرتب كنى و تو با عوض كردن دائمى مدل موهايت از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#66ff00&gt;وقتى ۱۴ ساله شدى، به اردوى تابستانى رفتى و فراموش كردى به او حتى يك تلفن بزنى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#990033&gt;وقتى ۱۵ ساله شدى، او با خستگى از محل كار به خانه مى آمد و در انتظار يك «سلام» از طرف تو بود و تو در اتاقت را به روى او قفل مى كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#ff0033&gt;وقتى ۱۶ ساله بودى و او منتظر يك تلفن مهم از دوست بيمارش بود، تو تمام روز را مشغول حرف زدن تلفنى با دوستت بودى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#ffcc33&gt;وقتى ۱۷ ساله شدى و او به تو اجازه داد كه با دوستانت به گردش بروى تو با دير بازگشتن به خانه بدون هيچ اطلاعى، از او تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;* &lt;FONT color=#663399&gt;وقتى ۱۸ ساله شدى او در مراسم فارغ التحصيلى تو گريست و تو با خوش گذراندن و عكس انداختن با دوستانت بدون توجه به او، از مادرت تشكر كردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;تو همچنان بزرگ شدى و همچنان از او بابت اين همه لطف، حتى يكبار تشكر نكردى.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc3366 size=4&gt;با اين وجود او هنوز بهترين دوست توست.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;او هنوز مادر توست!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 09:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهار و زندگي دوباره</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>همه نو شدن سال رو با هياهوي شب عيد ، چهارشنبه سوري ، خريد ، خانه تكاني و... مي فهمند ولي من  موقعي كه اين شكوفه ها رو در حياط خانه پدر در تفرش ديدم باور كردم . &lt;BR&gt;باور كردم كه بهار يك فرصته . فرصتي براي نو شدن براي حتي دوباره زنده شدن و شايد هم كس ديگري شدن . &lt;BR&gt;سال نو بر همه شما كه به اينجا قدم رنجه مي كنيد مبارك باد . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1206888587.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Mar 2008 09:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصادره علم و فرهنگ</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در تفرش زادگاه پدری و مادری من سالیان چندی است که عده ای با چاپ سالنامه و درج اسامی دانشمندان ، علما ، هنرمندان و.... سعي مي كنند تا با اقوال غيرمستند و  غير رسمي و فقط بر اساس نشان هايي كوچك ، بزرگاني را به اين ديار منتسب نمايند .&lt;BR&gt; امروز كه داشتم وبگردي مي كردم ديدم كه  &quot; &lt;A href=&quot;http://chaay.ghoddusi.com/&quot; target=_blank&gt;حامد قدوسي&lt;/A&gt;&quot;  در  &lt;A href=&quot;http://chaay.ghoddusi.com/2008/03/post_869.html&quot; target=_blank&gt;اينجا&lt;/A&gt; به اين موضوع اشاره جالبي كرده و نتيجه خوبي همه گرفته . &lt;BR&gt;گاهي فكر مي كنم كه ، وقتي ما از همه اين ميراث علمي و فرهنگي در زمان حال به خوبي استفاده نمي كنيم ، حالا چه فرقي مي كند كه فلان دانشمند يا نويسنده و هنرمند در كجا بدنيا آمده ؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Mar 2008 11:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخنی با یک دوست </title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>دیروز دوست گرامی آقای  &quot; دکتر بیات &quot; ، اس ام اس زدند كه مصاحبه راديويي زنده  در خصوص انتخابات با شبكه راديويي فرهنگ دارند . با توجه به ارادتي كه به ايشان دارم برنامه راديويي ايشان را گوش دادم ، نكاتي در خصوص برنامه ايشان وجود داشت كه موجب شد اين پست را بنويسم و اميدوارم كه ايشان با نگاه مثبت بخوانند و اين نوشته باعث دلگيري و كدورتشان نگردد : 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- صدا و سيما در كشور ما بدليل شرايط انحصار كامل و همچنين مديريت و كنترل آن توسط دولت بيشتر از اينكه ابعاد يك رسانه فراگير را داشته باشد به دستگاه سخن پراكني ديپلماسي كشور تبديل شده است و به همين دليل در همه برنامه ها سعي دارد به نوعي طرز فكر و نگرش دولت را ترويج و القا نمايد و در اين راستا سعي مي كند كه اين مهم را با واسطه قرار دادن افراد مقبول و موجه جامعه مانند هنرمندان ، ورزشكاران ، اساتيد دانشگاه و... به انجام رساند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- متاسفانه اين شيوه يك سويه صدا و سيما آفت هايي در پي داشته است كه يكي از آنها غالب شدن نوعي گفتمان كليشه اي و بدون تفكر در ميان مخاطبان .&lt;BR&gt;به نوعي كه وقتي دوربين و ميكروفون صدا و سيما در مقابل هر فردي قرار مي گيرد ، جملات كليشه اي و بازاري كه ساخته تشكيلات صدا و سيما است  بر زبان افراد جاري مي شود .  غالب شدن اين شيوه گفتاري باعث مي شود كه در بسياري از موارد حتي نتوان در مفهوم و معني جملاتي كه توسط يك فرد عادي در كوچه و   خيابان و يك فرد تحصيلكرده دانشگاهي ،  آن هم در خصوص موضوعاتي مثل &quot;  انتخابات &quot; و يا  &quot; موضوع انرژي هسته اي &quot;  كه مورد پرسش خبرنگاران و مجريان صدا و سيما قرار ميگيرد ،  تفاوت چنداني يافت . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳- توسل صدا و سيما به هنرمندان ، ورزشكاران ، و بعضي از تحصيلكردگان براي القاي نظرات خود به جامعه ، موجب رويكردي در عامه مردم گرديده است ،  كه اظهار نظر اين افراد را بدون  ارتباط واقعي  به جايگاه حرفه اي و تخصص شان  آنها مورد پذيرش و مبناي عمل قرار مي دهند . يكي از اين مصاديق ، مصاحبه ديروز دوست گرامي آقاي &quot; دكتر بيات  &quot; بود . حتما ايشان قبل از برنامه به مجري محترم در خصوص تحصيلات ، تجربيات و تخصص خود توضيحاتي را ارائه داده بودند ،  &quot; كه ايشان دكتراي مديريت صنعتي داشته و تخصصشان بيشتر در حوزه مديريت توليد و.... مي باشد &quot; ،  ولي احتمالا مجري برنامه به خاطر فضاي انتخابات در روز جمعه و همچنين مقبول جلوه دادن نظرات خود ، كرارا  ايشان  را بعنوان كارشناس مسائل سياسي معرفي نمودند .&lt;BR&gt;نميدانم آقاي  &quot; دكتر بيات &quot; اين رو جفايي در حق كارشناسان و محققين مسائل سياسي  و شنوندگاني كه از سوابق و تحصيلات ايشان بي خبرند ، مي دانند يا خير ؟  بالطبع ايشان همه نمي پسندند كه مثلا فردي با تحصيلات پزشكي و فقط به صرف داشتن عنوان دكترا ، در خصوص رشته مديريت اظهار نظر نمايند . &lt;BR&gt;اين كه موضوعات و بحث هاي سياسي عمومي است و هر كسي از افراد جامعه مي تواند در اين خصوص اظهار نظر نمايد ، بايسته بود كه مجري برنامه ايشان را بعنوان يكي از افراد جامعه و از طبقه تحصيل كرده معرفي و سپس نظرات ايشان را به سمع شنوندگان مي رساند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴- آقاي دكتر بيات ، اميدوار بودم كه از اين فرصت مصاحبه بهره گيري بيشتري مي نموديد و حرف هاي جديد تر و خاص خود را مي زديد  ، ولي جنابعالي هم متاسفانه به مانند عامه مردم دچار اين مغالطه  رسانه اي دولت شديد و به سئوالات كليشه اي ، جواب هاي كليشه اي داديد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شايد  ، شما هم گريزي نداشتيد ؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Mar 2008 07:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فوتبال و سیاست</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>قدیم ها می گفتند که فوتبال بدلیل اثر گذاری وسیع آن در بین همه افراد جامعه یکی از ابزار های سیاست مداران است و در زمان بازی های جام جهانی همیشه از یک هدف سیاسی در پشت صحنه بردو باخت ها حرف می زدند . &lt;BR&gt;حالا توی ایران و در این شرایط می تونیم نتیجه دیگری هم بگیریم :&lt;BR&gt;از زمان روی کار آمدن دولت نهم تا کنون فوتبال کشور بعنوان یکی از دغدغه های عمده کشور در آمده ، از جنجال استعفاي دكتر دادكان و در گيري با مسئولين سازمان ورزش ، تعليق فوتبال ايران توسط فيفا ، كانديد شدن معاونت رياست جمهور در انتخابات فدراسيون فوتبال و.... تا شيوه انتخاب سرمربي تيم ملي فوتبال ، همه و همه نشان از نوعي بهم ريخته گي در مديريت ورزش كشور نشان دارد . &lt;BR&gt;آقاي كفاشيان بعنوان تنها كانديدا در يك انتخاب كاملا قانوني بدون رقيب بعنوان رئيس فدراسيون انتخاب شد و با يك ژست مديريتي سعي نمود مثل همه مديران دولتي كه در ابتدا شعار هاي دهن پركن مي دهند با استفاده از خرد جمعي و نظر پيش كسوتان و مربيان با تجربه تيم ها ، در خصوص انتخاب سرمربي تيم ملي تصميم گيري نمايد . با وصف اينكه تقريبا اكثريت به اتفاق اهالي فوتبال نظر بر استفاده از مربي داخلي در شرايط فعلي داشتند ، ولي پس از اتمام جلسه ، رئيس فدراسيون از كلمنته براي حضور در ايران دعوت كرد . شتابزدگي و ذوق زدگي به حدي زياد بود كه تنها رئيس جمهور بدليل مشغله زياد به استقبال كلمنته نرفت !!!&lt;BR&gt;پس از بحث و حديث هاي مفصل در خصوص كلمنته و اظهار نظر هاي متناقض مسئولين فدراسيون و خط و نشان هاي رئيس سازمان تربيت بدني ، فدراسيون  اجبارا با تغيير تصميم ، به گزينه هاي داخلي روي آورد و با گرفتن برنامه از پنج مربي ليگ فوتبال در نهايت علي دايي را كه  نه برنامه داده بود و نه در بين پنج گزينه مطرح شده مسئولين فدراسيون قرار داشت ، بعنوان سر مربي تيم ملي انتخاب گرديد !!!! &lt;BR&gt;حالا ميتونيم نتيجه بگيريم كه اين بهم ريخته گي در مديريت ورزش در همه شئون مديريتي كشور هم با درجات كم و زيادي وجود دارد ولي اون مورد ها چون مثل ورزش فوتبال زير ذره بين قرار ندارد و خبر هاي آن به راحتي مثل فوتبال به بيرون درز نمي كنه از ديد مردم پنهانه . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Mar 2008 05:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخلاق انتخاباتی</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>طی دو سه روز گذشته رادیو گفتگو برنامه گفتگویی  زنده را در خصوص بحث  &quot; اخلاق در انتخابات  &quot; را گذاشته بود . در برنامه دیروز با  آقای &lt;A href=&quot;http://www.montajabnia.com/&quot; target=_blank&gt;رسول منتجب نيا&lt;/A&gt; به صورت تلفنی گفتگو می کرد و ایشان انتقادات صریح و بی پرده ای را بر روند گزینش هیئت ها اجرایی مطرح کردند. که مثلا برای بعضی از کاندیدا های اصلاح طلب با تحقیق محلی از محل زندگی و کار افراد پرسیده اند که :  آیا ایشان  &quot; نماز جمعه می روند  ؟  یا آیا خانواده ایشان با حجاب هستند یا خیر ؟ &lt;BR&gt;نمیدانم آقای منتجب نیا در سال های ۶۰ کجا بودند و چه مسئولیتی داشته اند ، ولی مطمئن هستم که در خصوص هسته های گزینش برای استخدام افراد عادی و یا ورود فرزندان این کشور به دانشگاه اطلاعاتی داشته باشند. در آن سال ها هسته های گزینش که از افراد عادی و حتی در اکثر موارد بدون تحصیلات تشکیل شده بود سئولات خیلی غیر عادی تر از آنچه که آقای منتجب نیا در برنامه رادیویی مطرح کردند ، از همسایگان و افراد می رسیدند ، که هیچ مبنایی در خصوص تدین و اعتقادات افراد نداشت . &lt;BR&gt;به مانند اینکه آیا در خانه فرد تابلو وجود دارد ؟ آیا از مبل و صندلی استفاده می کنند ؟ &lt;BR&gt;بله آقای منتجب نیا ،  شما که امروز از پرسش هیئت های اجرایی در خصوص حضور نمایندگان آتی برای شرکت در نماز جمعه خشمگین هستید ، بدانید که بهترین و با استعداد ترین افراد این مملکت با پرسش هایی احمقانه ، به جای ورود به دانشگاه و یا تصدی یک شغل معمولی محروم گردیدند و آینده ای متفاوت از انچه برای خود برنامه ریزی نموده بودند را پذیرا شدند ، آن هم به دست افرادی بی سواد و چه بسا احمق .&lt;BR&gt;حال بعد از گذشت ۲۰ سال چه تحولی رخ داده است که سوال در خصوص حضور در نماز جمعه برای گزینش یک نماینده از نگاه آقای منتجب نیا سوالی سطحی و نوعی بد اخلاقی انتخاباتی عنوان می شود . آیا اگر این سئوال قرار بود به جای محروم کردن یک شیفته قدرت از نمایندگی مجلس ، موجب محروم شدن یک جوان از ادامه تحصیل و یا شغل شود  باز هم ایشان صحبت  از بداخلاقی در حوزه گزینش می کردند ؟! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Feb 2008 19:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پند های ویکتور هوگو</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، &lt;BR&gt;و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد. &lt;BR&gt;و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، &lt;BR&gt;و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. &lt;BR&gt;آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، &lt;BR&gt;بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برایت همچنين آرزو دارم دوستانی داشته باشی. &lt;BR&gt;از جمله دوستان بد و ناپایدار. &lt;BR&gt;برخی نادوست، و برخی دوستدار، &lt;BR&gt;که دستکم یکی در میانشان، &lt;BR&gt;بی‌تردید مورد اعتمادت باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و چون زندگی بدین گونه است، &lt;BR&gt;برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی. &lt;BR&gt;نه کم و نه زیاد، درست به اندازه. &lt;BR&gt;تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، &lt;BR&gt;که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد، &lt;BR&gt;تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی، &lt;BR&gt;نه خیلی غیرضروری. &lt;BR&gt;تا در لحظات سخت، &lt;BR&gt;وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، &lt;BR&gt;همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه ‌دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی، &lt;BR&gt;نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند، &lt;BR&gt;چون این کارِ ساده‌ای است. &lt;BR&gt;بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران‌ناپذیر می‌کنند. &lt;BR&gt;و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و امیدوام اگر جوان هستی، &lt;BR&gt;خیلی به تعجیل، رسیده نشوی. &lt;BR&gt;و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی. &lt;BR&gt;و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی. &lt;BR&gt;چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد، &lt;BR&gt;و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امیدوارم سگی را نوازش کنی. &lt;BR&gt;به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش بسپاری، &lt;BR&gt;وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌دهد. &lt;BR&gt;چرا که به این طریق، &lt;BR&gt;احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی، &lt;BR&gt;زیرا در عمل به آن نیازمندی. &lt;BR&gt;و برای اینکه سالی یک بار، &lt;BR&gt;پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» &lt;BR&gt;فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در پایان، &lt;BR&gt;اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی، &lt;BR&gt;و اگر زن هستی، شوهر خوبی. &lt;BR&gt;که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان، &lt;BR&gt;باز هم از عشق حرف برانید، تا از نو بیاغازید. &lt;BR&gt;&lt;!-- Message body &apos;&apos;&quot;&quot; --&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Oct 2007 05:38:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ضغف قهرمان</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;علی دایی را باید قهرمان افسانه ای فوتبال ایران نامید . اگرچه نه جامعه ورزش و نه مردم در شرایط حاضر به این موضوع توجهی نکردند و با برخورد های سخیف سعی در تخطئه او داشتند ولی او با جسارت و پشتکار تمام که خصیصه قهرمان شدن است ، پاسخ همه اين موضوعات را در عمل داد . &lt;BR&gt;حضور علي دايي در تيم سايپا پس از نا كامي هايي كه در تيم ملي به او نسبت مي دادند ، هم در مقام بازيكن و هم مربي از جمله اين پاسخ ها بود . &lt;BR&gt;علي دايي ديشب در برنامه شب شيشه اي حضور يافت . ( من هم گير دادم به اين برنامه ) و وقتي در مقابل اين پرسش رشيدپور كه&amp;nbsp; مردم ميگويند داراي ثروت افسانه اي است قرار گرفت نتوانست پاسخ منطقي و مشخصي را بدهد . واقعا&quot; چرا ؟&lt;BR&gt;اينكه علي دايي اين ثروت را دارد يا ندارد خود بحثي است كه چرا اساسا&quot; بايستي در مقابل اين ثروت به جامعه جوابگو باشد ؟ مگر دزدي كرده است ؟!!!&lt;BR&gt;در جامعه اي كه هر ساله با رانت هاي سياسي و اطلاعاتي و باند بازي هر ساله دهها نفر امسال افراشته پور ها و جزايري ها را از هيچ به عرش مي رساند و كسي هم نه آنها را مي شناسد و نه پاسخي از آن ها مي خواهد ، چرا علي دايي ، فردي كه تمامي جواني خود را با جستجو توپ در زمين هاي خاكي اردبيل و پذيرش ريسك همه يا هيچ در ورزش گذاشته است ، پاسخگو باشد ؟&lt;BR&gt;اگر علي دايي ها با گذاشتن استعداد ذاتي و خدا دادي خود در اين راه و تحمل بسياري از سختي ها آن هم در يك دوره طولاني و كسب درآمد آن هم از محل باشگا ه هاي خارجي ثروت مشروعي را كسب كرده ند &amp;nbsp;، افرادي ديگر در همين آب و خاك با ضربه به اقتصادي ملي و چوب حراج زدن به حقوق تمامي ملت يك شبه ره صد ساله را طي كردند و كسي هم حتي آنها را نمي شناسد چه&amp;nbsp;بخواهد كه &amp;nbsp;پاسخي از آن ها بخواهد . &lt;BR&gt;و هزار توجيح ديگر .... واما چرا قهرمان ما &amp;nbsp;با اينكه&amp;nbsp; عنوان تحصيلات دانشگاهي را آن هم از بهترين دانشگاه كشور را يدك مي كشد ، نتوانست به نحو مطلوب و شايسته اي همانند افراد فرهيخته ديگر ، پاسخي مطلوب به اين پرسش بدهد ؟ &lt;BR&gt;شايد بايد ريشه اين ضعف را در كمبود و پائين بودن سطح دانش عمومي ورزشكاران و قهرمانان ورزشي جستجو كرد . اگر به مصاحبه هاي ورزشكاران به خصوص فوتباليست ها دقت كنيم اين ضعف&amp;nbsp; را در تمامي ان ها خواهيم ديد . شايد اين خصيصه ورزش باشد كه افراد را تك بعدي تربيت مي كند كه جز ورزش و ميدان ورزشي و رقابت در زندگي به چيز ديگري فكر نمي كنند . &lt;BR&gt;البته نمي خواهم حكم كلي بدهم چون در خصوص ورزشكاران ساير كشور هاي اطلاعاتي ندارم ولي به نظر مي رسد كه براي اثبات اين موضوع بايستي تحقيقي جامع توسط سازمان ورزش كشور و يا متوليان اين بحث كه نميدانم به كدام حوزه آكادميك مرتبط است صورت گيرد .&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 May 2007 09:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب شیشه ای</title>
<link>http://padisar.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بسیاری از برنامه های تلویزیون ایران تقلیدی از برنامه های سی ان ان و بی بی سی و... هست . این برنامه هاي&amp;nbsp; مصاحبه&amp;nbsp; اي مثل صندلی داغ ، عبور شيشه اي و حالا شب شيشه اي از اين مورد ها هستند . خب چيكار ميشه كرد اين هم مثل همه مسائلمون تقليدي ه ديگه !&lt;BR&gt;بين اين برنامه هاي همه ميگفتند كه شب شيشه اي تقليدي از برنامه صندلي داغه . ولي من مي گم بدلايلي اين برنامه با صندلي داغ خيلي تفاوت داره . اولين و مهمترين اون نحوه اجراي رشيد پور ه كه فكر مي كنم توي اين برنامه با خط و خطوطي كه بهش دادند به اوج مجري گري خودش رسيده . برعكس نجفي كه همش سعي ميكنه فقط خودش پرزنت بكنه و قيافه هياعجيب و غريب از خودش در بياره . &lt;BR&gt;برنامه شب شيشه اي توي اين هفته با اومدن ابراهيم حاتمي كيا كه كمتر توي مصاحبه ها و اينجور برنامه هاي شركت ميكنه به اوج خودش رسيد و صراحت و شفافيت رو به نهايت پشت خط&amp;nbsp; قرمز هاي موجود رسوند . اگر مي گوئيد نه يه بار ديگه با دقت نگاه كنيد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 May 2007 13:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=padisar&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>padisar</dc:creator>
<guid>http://padisar.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
