تبليغاتX
پدیسار
پدیسار
آغازی دوباره
آسمون همه جا یه رنگه

این مدت نمی تونستم چیزی بنویسم . حسابی درگیر بودم . چهار روز پیش برای کاری اومدم کاراکاس . از اول هم زیاد بدلم نبود که این سفر رو بیام چون این چند وقت زیاد مسافرت بودم و دوست داشتم که بیشتر پیش خانواده باشم و لذت ببرم . ولی بهر صورت ماموریت کاری است و باید رفت .
وقتی وارد فرودگاه کاراکاس شدم دیدم که چمدان من و همکارم مفقود شده . تمام این روز ها هم بایستی دنبال کار های شرکت می بودم هم پیگیر وضعیت چمدان ها . از همان فرودگاه تهران با نحوه مدیریت کردن ایرفرانس میشد فهمید که یه همچه اتفاقی بعید نیست . وقتی که وارد فرودگاه تهران شدیم طبق معمول تمام دنیا سراغ کانتر ایرفرانس و پرواز پاریس رفتیم و تقریبا همه هم همین کار رو می کردند و مسئول کانتر بدون توجه اول چمدان ها رو وزن می کرد و بعد از گرفتن بلیط یدون معطلی می گفت که بلیط شما مهر کنترل نداره و باید بری اون گوشه و مهر کنی . در یک گوشه سالن بدون هیچ علامتی یه خانمی ایستاده بود پشت یک میز و با یک حالت خیلی مغرورانه که میخواست به  همه بفهمونه که من یک آدم خاصی هستم و اصلا ایرانی هم نیستم چون ایرفرانس که یک شرکت هواپیمایی خارجی است  منو از بین شما ها فقط  انتخاب کرده و..... .... بلیط ها رو با ویزای مقصد چک می کرد . معلوم هم نبود چرا این کار ساده روکه وقتی هم نمی گرفت مثل همه جا ی دنیا همون پشت کانتر انجام نمیدادند و تقریبا تمامی مسافران را گیج  کرده بودند . شاید اون ها درست عمل می کردند و عیب از جماعت ایرانی هست که همیشه بایستی با رویه ها و دستورالعمل های غیر معمول روبرو بشه . خلاصه اون آقای پشت کانتر هم تمای چمدان هارو تگ می زد و میفرستاد برای حمل و معلوم هم نبود که با کدوم مشخصاتی اینکار رو می کرد  و بعد هم که هر کی بلیط ش رو میاورد کارت پروازش رو میداد و میرفت و اصلا هم شاید براش مهم نبود که تگ بار یه نفر دیگه رو روی بلیط کس دیگه بزنه !!! چون بهر صورت از نظر اون همه ما ایرانی بودیم و همه هم داشتیم میرفتیم عمه  و خاله و پسر عمو رو ببینیم و حال اگه چند تا پیژامه و شورت و خوراکی های محلی بدستمون نرسه  زیاد  هم مهم نیست شاید هم اصلا" مهم نیست . !!!!
اینجا هم که مردمش یا بهتر بگم مسئولین  بهتر از ایران نیستند هم تنبل و هم غیر مسئول . هر دفعه یه حرف می زنند و سعی می کنند یه جوری موضوع را هم بیارند . خلاصه دیروز بعد از کلی تماس تلفنی  رفتیم دفتر ایرفرانس و کلی داد و بیداد کردیم و بعد که دیدیم فقط حرف خودشون رو میزنن و هی وعده سرخرمن میدن  گفتیم میخواهیم مدیر ایرفرانس در کاراکاس رو ملاقات کنیم که یه خانمی اومد که زبان هم بلد نبود و با همکار من صحبت کرد و با کلی تعارف و معذرت از ما خواست که بریم و خودش موضوع را پیگیری میکنه . الان که دارم اینو مینویسم چمدان همکارم هنوز پیدا نشده و معلوم نیست کجاست و چمدان من هم توی فرودگاه کارکاس منتظره تا یه نفر که از فرودگاه خواست بره خونه با خودش بیاره و اگه دوست داشت به من تحویل بده .
نتیجه گیری اینکه توی کشور های جهان سوم آسمان همه جا یه رنگه .

 

 كاراكاس - پايتخت ونزوئلا

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 9 قبل از ظهر  توسط   | 

حس نوشتن
این روزها خیلی دوست دارم که مطلبی بنویسم ولی همش در سبک و سنگین این هستم که اگر مطلبی که به ذهنم میرسه چقدر برای دیگران هم خوشایند و بدرد بخور هست و همین موجب میشه که تا زمانیکه با موضوع قابل طرحی برخورد نکنم کمتر بنویسم . شاید هم این امر برای نوشتن زیاد خوب نباشه گاهی باید قلم رو به مانند یک اسب سرکش رها کرد و بعد در مورد خوب یا بد اون قضاوت کرد . نمیدونم .

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط   |