|
|
از تهران تا کاراکاس ( 3) |
|
|
در این 3 روزی که اجلاس تشکیل شد و تا روز شنبه که قرار بود برگردم تهران ، نتونستم وقتی رو برای نوشتن پیدا کنم . از روز چهارشنبه تا جمعه اجلاس کمیسیون مشترک اقتصادی ایران و ونزوئلا بود . هر 3 روز در هتل یوروبیلدینگ جلسات تشکیل شد و پس از سخنرانی های رسمی ، شرکت ها در میزهای جداگانه با طرف های خودشون مذاکره می کردند . ما چون از قبل زمینه سازی های لازم رو کرده بودیم توی همون روز اول با طرف خودمون مذاکرات رو شروع کردیم که نهایتا منجر به مبادله تفاهم نامه شد که در روز آخر با حضور در کاخ ریاست جمهوری " میرا فلوره " در حضور آقای چاوز امضا و مبادله شد . روز حضور در کاخ ریاست جمهوری و ملاقات آقای چاوز از اون روزهای بیاد ماندنی برایم بود . کاخ " میرا فلوره " در بالای یک تپه و مشرف به بخشی از شهر کاراکاس بود . بخشی از بنای کاخ قدیمی بود . در محلی که اول قبل از رفتن به داخل سالن برای سخنرانی ، پذیرایی شدیم تراس بزرگی بود با یک تریبون سنگی و مشرف به یک حیاط وسیع که به نظر می رسید محل سخنرانی های طولانی آقای چاوز هست . آقای چاوز مانند همتای خودش " فیدل کاسترو " مشهور به ایراد سخنرانی های طولانی 5 یا اغلب 7 ساعته هست . در پایان امضا و مبادله قرارداد ها و تفاهم نامه ها و پس از صحبت وزرای صنایع دو طرف آقای چاوز سخنرانی کرد . چاوز رو سخنران قهاری دیدم ، اون میدونه که چطور مردم رو به هیجان بیاره . لحن و طرز بیان کلمات و نحو ه سخنرانی اون برای من که اسپانیایی نمیدونستم مثل یک سمفونی بود و مطمئن هستم که برای ونزوئلایی ها هم این نحوی بیان بسیار تاثیر گذار هست . چاوز بسیار ساده سخن میگه حتی زمانی که در مورد کشورش و مشکلات اون صحبت میکنه سعی میکنه به جای کلی گویی دقیقا خواست ها و آرزوهای ساده مردمان ونزوئلا را بیان کنه ، اون به جای کلی گویی و دادن اعداد و ارقام سعی میکنه که به آرزوها و مکنونات قلبی ملتش اشاره کنه و خود رو خدمت گذار ملتش برای رسیدن باین ا آرزوها بداند . ملتی که با داشتن ذخایر نفتی و 54 میلیارد دلار درآمد نفتی تا کنون دچار فقر و تنگدستی بوده . بیوگرافی آقای هوگو چاوز را در اینجا بخوانید |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 8 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
از تهران تا کاراکاس (2) |
|
|
امروز با هماهنگی سفارت خودمون در تهران به دیدار معاون سرمایه گزاری وزارت صنایع ونزوئلا رفتیم . دو تا شرکت دیگه هم قرار بود توی جلسه باشند . ساعت 9:30 به محل ملاقات رسیدیم و نماینده های اون دو شرکت هم آمده بودند . کمی منتظر شدیم مترجم اسپانیولی هم ساعت 5 دقیقه به ده به ما رسید. به همراه مترجم با مسئول اطلاعات کفتم که با چه کسی قرار ملاقات داریم و اون هم با تلفن هماهنگ کرد و ما رو پس از ثبت اسامی در کامپیوتر به دفتر معاون وزیر راهنمایی کرد . دفتر بسیار ساده ای که در اون فقط یک میز کنفرانس چرمی به همراه چندتایی صندلی مشکی چرمی بود و عکسی از سیمون بولیوار بر روی دیوار . معاون وزیر صنایع ونزوئلا ، آقای دکتر والموره واکسز تقریبا در حدود 47 سال سن داشت و انگلیسی میفهمید اما به اسپانیایی صحبت می کرد . جلسه خوبی بود البته منهای بعضی از باگ ها ی کوچک که معمولا در جلساتی ما ایرانی ها رخ می دهد . نمیدونم چرا در جلسات با خارجی آقایان متعصب وطنی و جانماز آب بکش ، تعصب و معتقدات خودشون به راحتی زیر پا می گذارند و فکر می کنند که اینجوری مورد لطف و خوشایند خارجی ها قرار می گیرند و یا فکر می کنند که اینجوری بیشتر بیزنس من به منظر می رسند . در اول جلسه یکی ار همین آقایان فنجان قهوه خود رو روی میز ریخت و در حین جلسه وقتی که مترجم ونزوئلایی به اون گفت که چرا اینجوری شد با یک حالت مسخره ای گفت که من وقتی چشمم به یک زن خوشگل مثل شما می افتد دستام میلرزه !!!!! اصلا شوخی خوب و مناسبی برای یک جلسه رسمی در اتاق معاون وزیر نبود فقط شانس آوردیم که آقای معاون اون لحظه برای جواب دادن به تلفن موبایلش بیرون رفته بود . این آقا با این شوخی نمیدونم چی رو میخواست برسون ولی تا اونجائیکه من میدونم همین آقا توی ایران یکی از مذهبی های دو آتشه است . ای کاش همه ما در این ماموریت های خارج از کشور کمی هم به فکر حیثیت مملکت و مردم خودمون باشیم .اگر نیاز نداریم که توی کشور خارجی دور از چشمان دیگران جانماز آب بکشیم حداقل برای خودمون و هموطنانمان ارزش قائل باشیم . |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 5 قبل از ظهر توسط
|
|
||
|
|
معرفی یک کتاب |
|
|
در آخرین روز کاری یکی از همکاران خوبم کتابی رو به من هدیه داد با نام " مدیر هدف مند و فرصت شناس " . برای من هم فرصت خوبی بود تا طی یک پرواز بلند مدت از تهران تا کاراکاس بخشی از این کتاب رو بخونم . کتاب جالبی هست که توسط یکی از اندیشمندان مدیریت " کنت بلانچارد و استیو گوتری " به صورت داستان تهیه شده است . کسانی که کتاب " چه کسی پنیر مرا برداشته است " را اگر خوانده باشند ، میتونم بگم که این کتاب از نظر سبک نگارش شبیه اون کتاب هست . پیام اصلی کتب روش مقابله با تعلل در انجام کارهاست چیزی که من مدت های زیادی هست که میخوام هم توی زندگی شخصی و هم توی شغلم اون رو حل کنم و معتقدم که بخش از مشکلات کاری و حتی زندگی شخصی ام ناشی از به عقب انداختن کارها ست . فکر می کنم اگر بتونم بر این مشکل چیره بشم حتی بخش عمده ای از استرسی رو که دارم رو از بین می برم . این کتاب راه حل خیلی ساده ای رو مطرح می کنه که به کارگیری اون برای همه آسان و عملی است . به همه دوستان توصیه میکنم که این کتاب را مطالعه کنند . |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 5 قبل از ظهر توسط
|
|
||
|
|
از تهران تا کاراکاس(1) |
|
|
بالاخره پس از دو ماه تلاش در تهران برای حضور در سومین اجلاس کمیسیون مشترک اقتصادی ایران و ونزوئلا راهی کاراکاس شدم . پرواز خسته کننده و طولانی ای بود با 5 ساعت توقف در پاریس تقریبا نزدیک 24 ساعت رو سرپا و در حال حرکت بودم از موقعی که وارد فرودگاه تهران شدم تا لحظه ای که در کاراکاس وارد هتل شدم . توی این 2 هفته اخر هم که دوندگی زیادی داشتیم برای هماهنگی و انجام مقدمات سفر . وقتی که وارد فرودگاه و بعد وارد شهر کاراکاس شدم ، این سوال برام پیش اومد که ما چطوری میتونیم اینجا پروژه اجرا کنیم ؟ چیزی که شاید اصلا هم به من مربوط نباشه چرا که من یه بازاریابم و الان موقعیت ونزوئلا برای صادرات و بازاریابی پروژه های بزرگ و کوچک کاملا مهیا . اینجا میشه گفت که تقریبا کسی زبان خارجه ، غیر از اسپانیایی بلد نیست . توی فرودگاه کسی که پاسپورت ها رو کنترل می کرد و همیشه با خارجی سرو کار داره هم حتی زبان نمیدونست !!!! الان هم تو هتل بین المللی فقط توی قسمت رزرویشن یه نفر اینگلیسی حرف میزنه . به نظر من دانستن زبان خارجه و میزان تسلط افراد یک کشور میتونه یکی از معیار های توسعه باشه . حالا با همین یک دلیل چطور میشه توی کشوری که حتی تحصیل کرده ها و مقامات رسمی اون زبان نمیدانند ، ارتباط برقرار کرد و پروژه اجرا کرد ؟ من نمیدونم . البته غیر از مشکل زبان موارد دیگه ای هم هست که توی پست های بعدی میگم . |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 10 بعد از ظهر توسط
|
|
||