تبليغاتX
پدیسار
پدیسار
آغازی دوباره
سالگرد فاجعه هیروشیما

در ساعت 8:15 روز ششم آگوست 1945 اولين بمب اتمي توسط نيروهاي نظامي امريكا بر روي شهر هيروشيما فرود آمد . با ا نفجار اين بمب قريب 80 هزار نفر از ساكنين هيروشيما در همان لحظه اول جان خود را از دست دادند و نزديك به 35 هزار نفر تا پايان سال بدليل جراحات و صدمات ناشي از اين انفجار به مرور جان خود را از دست دادند و طي سال هاي 1950 تا 1980 نزديك به 97 هزار نفر ديگر نيز از بيماري سرطان كه ناشي از تشعشات اين بمب بود به كام مرگ رفتند . شهر هيروشيما با جمعتي قريب به 300 هزار نفر بكلي ويران و تمامي ساختمان ها، تاسيسات و امكانات زيربنايي آن نابود گرديد . تنها ساختماني كه در شهر هيروشيما ازآسيب بمب در امان ماند ، ساختمان بيمارستان صليب سرخ بود .دقيقا 3 روز بعد يعني در نهم آگوست 1945 دومين بمب اتمي در شهر ناكازاكي فرود آمد و فاجعه اي مشابه هيروشيما را بوجود آورد . امروز شهر هيروشيما با همت مردمان ژاپن به يكي از زبيا ترين شهرهاي كشور ژاپن تبديل شده است . و اين مردمان براي يادآوري فرزندان خود و آيندگان ، در محل اصابت بمب ، پارك وسيع و زيبايي به نام پارك صلح ساخته اند ، كه هر ساله محل برگزاري مراسم يادبود جان باختگان اين فاجعه مي باشد . در كنار پارك نيز موزه اي به نام موزه صلح داير شده است كه با نمايش تصاوير و عكس هاي مربوط به شهر هيروشيما از سال هاي 1800 تا زمان بمباران هوايي نظاميان امريكايي با ارائه توضيحات مكتوب در كنار هر تصوير و پخش موزيكي بسيار حزن انگيز هر بيننده اي را به عمق اين فاجعه و اين جنايت تاريخ بشريت نزديك مي سازد .آنچه در طراحي مفهومي اين پارك و موزه تاريخي در نظر گرفته شده است نه توسعه حس انتقام جويي بلكه معطوف كردن انديشه بشري به افزايش دوستي و پايداري صلح در جهان است و اينچنين تفكري است كه ملت ژاپن را به مردماني بزرگ در دنيا بدل كرده است .
اگر چه هيروشيما آخرين جنايت دولت مردان امريكايي براي توسعه سلطه گري خود در جهان نبوده و نخواهد بود . بمباران شيميايي حلبچه در زمان جنگ تحميلي و كشتار وسيع مردمان بيگناه غير نظامي و استفاده از سلاح هاي غير متعارف ( شيميايي ) در زمان جنگ بر عليه كشور ايران از اين دست جنايت ها ست ، و هر بار مي شنويم كه يكي از عزيزان اين مرز و بوم در گوشه اي پنهان از چشمان ما پس از سال ها تحمل درد و رنج ناشي از اثرات سلاح هاي شيميايي ،چه غريبانه به فيض شهادت مي رسند .
در آينده نزديك سعي مي كنم به صورت هفتگي و پيوسته خاطرات مربوط به اقامت در ژاپن و ديده ها و برداشت هاي خود را ازاين سرزمين عجيب ورويايي بنويسم

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

کودک و خدا
كودكي كه آماده تولد بود،نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد،اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد: از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ،من يكي را براي تو در نظر گرفته‌ام،او از تو نگهداري خواهد كرد، .اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي‌خواهد برود يا نه:اما اينجا در بهشت،من هيچ كار جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز مي‌خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد.تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود . .كودك ادامه داد: من چطور مي‌ توانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟ خداوند او را نوازش كرد و گفت:فرشته تو ،زيباترين و شيرين ترين واژه‌هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.كودك با ناراحتي گفت :وقتي مي‌خواهم با شما صحبت كنم ،چه كنم؟اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت:فرشته ات ،دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد كه چگونه دعا كني؟كودك سرش را برگرداند و پرسيد:شنيده‌ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي‌كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ فرشته‌ات از تو محافظت خواهد كرد،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .كودك با نگراني ادامه داد:اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي‌توانم شما رو ببينم،ناراحت خواهم بود.خداوند لبخند زد و گفت: فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در كنار تو خواهم بود . در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي‌شد.كودك مي‌دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند.او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا!اگر من بايد همين حالا بروم لطفاًً نام فرشته‌ام را به من بگوئيد.خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد.به راحتي او را مادر صدا كن
2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

روز مادر

خيلي قديم ها كه كوچك بوديم و دبستاني روز مادر كه نزديك مي شد ، فقط توي اين فكر بوديم كه چه طوري با پس انداز پول تو جيبي خودمون يه هديه براي روز مادر تهيه كنيم . دغدغه لذت بخشي بود ، هم ميخواستيم كه يه هديه خوب بخريم كه اون و شاد كنه ( بزعم خودمون ) همين كه تا اونروز ندونه كه ما داريم براش هديه تهيه مي كنيم .
سال ها بعد كه به اين موضوع فكر مي كردم مي ديدم كه نه اون هديه شايد زياد مهم بود نه اون روز خاص ، بهر شكل چه اون روز خاص چه هر روز ديگه اي ما عاشق اون بوديم و براي ابراز اين عشق ما فقط از يك روز استفاده مي كرديم .
و الان كه به اندازه يك دنيا از اون دور شدم و تنها موندم هر روز براي من روز مادره ولي افسوس ، نميدونم كه چه جوري عشقم رو به اون بگم .
ايكاش اون روزها مثل الان قدر فرصت ها رو بهتر ميدونستم .

2 نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مهدی  |